مغز در یک مستی و آتش بازی شیمیایی غوطه ور است .سلول های مغز دارای یک جسم سلولی، یک «آکسون»، و تعدادی رشته های «دَندریت» هستند. سلول های مغزی هیچ کدام به هیچ کدام دیگر وصل نیستند و عاملی که ارتباط سلول های مغزی را فراهم و ممکن می کند، مولکول های شیمیایی است بنام «نورو ترانسمیتر» تا کنون پنجاه نوع «نوروترانسمیتر» در مغز انسان شناسایی شده است. وقتی ما عاشق می شویم، یعنی در مرحله ی اول شور و شوق و شیدایی عاشقانه، دو «نوروترانسمیتر» معروف و یک مولکول شیمیایی همراه عامل آن شور و شیدایی و کشش و یا به بیان دیگر «جنون موقت» هستند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:14  توسط مداحی
|
یکی از مسایل بسیار مهمی که در ازدواج باید به ان توجه کرد مساله بلوغ عاطفیست که مقاله زیر بطور مفصل و کاملا علمی به ان پرداخته است.ایا میخواهید بدانید که اصلا شما به این مرحله از بلوغ رسیده اید؟و یا نامزد مورد علاقه شما به این مرحله از رشد رسیده است؟
از شما که مهمان وبلاگ من شده اید دعوت می کنم با دقت این مقاله را مطالعه کنید و در روابط خانوادگی و اجتماعی خود آن را مورد بررسی قرار دهید...
کودک در اوايل تولد خود 2 احساس بيشتر ندارد يکي احساس خوشحالي و ديگري ناراحتي که عکس العمل اولي خنده و دومي گريه است اين احساس اوليه که لذت والم مقدماتي مي باشد انفعال نيز گفته مي شود ولي به مرور که سن افزايش يابد و کودک بتواند به تجزيه و تحليل انگيزه ها پرداخته و در ذهن خود تغييراتي را به عمل آورد مي بينم که يک انگيزه ممکن است انفعالات مختلفي به وجود آورد که ترکيب آن ها يک حالت بخصوصي به وجود مي آورد که به آن عاطفه مي گوييم از همين لحاظ است که گوديناف گفته است کسانيکه بتوانند در مقابل عواطف استقامت نموده و آن را کنترل نمايد افرادي سعادتمند مي باشند زيرا «گزل» عواطف بر استقامت شخص در مقابل حوادث و محرکهاي اجتماعي مي افزايد او مي گويد تمام بدبختي ها ي بشري از بي انضباطي هيجانات و عواطف شديد آن حاصل مي گردد هوش و دانش و استعداد در مقابل عواطف شديدي اثر و قطره اي هستند در درياي عواطف. اگر شخص به بلوغ برسد به ندرت تسليم هيجانات مي شود و حرکات نامطبوعي ظاهر مي سازد.
رشد اجتماعي فرد مانند ساير جنبه هاي رشدي او گسترش پيدا مي کند و تقريباً همه فعاليتهاي او را تحت تأثير قرار مي دهد. بستگي ميان رفتار اجتماعي و هيجاني (عاطفي) فرد به قدري زياد و پيچيده است چنانکه به طور دقيق نمي توانيم اجتماعي يا عاطفي بودن بعضي از علامت هاي رفتار مانند حسادت، کمرويي و ترس و محبت را بشناسيم.
منظور از رشد اجتماعي چنانکه اشاره شد فرد در روابط اجتماعي است به طوري که بتواند با افراد جامعه اش، هماهنگ و سازگار باشد. فرد همه مفاهيم، احساسات، گرايش ها و مهارتهاي خود را در زمينه اي از زندگي گروهي کسب مي کند.
رفتار فرد به اعتبار اينکه يک موجود زنده اجتماعي است قدم به قدم با رشد فرديت او تغيير مي يابدو اين رشد اجتماعي و فردي شخصيت فرد را کامل مي کند