حکایات. از گلستان تا ...
حکایات. از گلستان تا ...
● چشم درد مردکی را چشم درد برخاست، پیش بیطار (دامپزشک) رفت که دواکن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.( گلستان )
● علت دورغ گفتن مردها ! .................................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 4:58  توسط مداحی
|
